حمله حماس در ۷ اکتبر ۲۰۲۳ نقطه اوج سالها تلاش حکومت ایران برای محاصره اسرائیل با نیروهای نیابتی تهران بود. حماس و حزبالله بر غزه و لبنان مسلط بودند، شبهنظامیان شیعه مورد تهران در عراق دست بالا را داشتند و جمهوری اسلامی برای محاصره اسرائیل همکاری نزدیکی با حوثیهای یمن و حکومت بشار اسد در سوریه داشت. اسرائیل از آن زمان تاکنون این بهاصطلاح حلقه آتش را در هم شکسته است.
حماس بهشدت تضعیف شده و اسرائیل کنترل نیمی از غزه را در دست گرفته است. در همین حال، حزبالله چنان آسیب دیده است که دولت و نیروهای مسلح لبنان اکنون میتوانند به مقابله با آن بیندیشند. حکومت اسد نیز در بحبوحه این آشفتگی منطقهای سقوط کرد و در عراق، دولت در تلاش است با مقابله با شبهنظامیان شیعه، آنها را تا حدی تحت کنترل درآورد. اما ضعف جمهوری اسلامی فقط به عرصه منطقهای محدود نمیشود و در داخل نیز مشهود است؛ اوایل سال جاری میلادی قیامی گسترده رخ داد که تنها با کشتار دهها هزار معترض غیرمسلح سرکوب شد و همه شواهد حاکی از آن است که اکثریت بزرگی از ایرانیان از حکومت خشن و سرکوبگری که بر کشورشان حاکم است، بیزارند.
دولت ترامپ اکنون با این پرسش مواجه است که آیا باید با تکیه بر این تحولات، جمهوری اسلامی ایران را بیش از پیش تضعیف کند یا بهسرعت به توافقی برسد که این حکومت را نجات میدهد.
در حالی که دونالد ترامپ، رئیسجمهوری آمریکا، خود را مذاکرهکنندهای بزرگ میداند، اشتیاق آشکار او برای دستیابی به توافق با ایران، موضعش را تضعیف کرده است. ادامه محاصره مسیر صادرات نفت ایران و ضربه به اقتصاد این کشور کاملا امکانپذیر است، اما ممکن است پیش از انتخابات کنگره آمریکا در ماه نوامبر نتیجه ندهد. جورج دبلیو بوش، رئیسجمهوری وقت آمریکا، در سال ۲۰۰۶ با مشکلی مشابه روبهرو شد، اما ملاحظات سیاسی را کنار گذاشت و افزایش شمار نیروهای آمریکایی در عراق را در پیش گرفت. به نظر میرسد ترامپ تمایلی ندارد امنیت ملی را بر سیاست مقدم بداند.
اما اگر رئیسجمهوری آمریکا حاضر نباشد از نیروی نظامی بیشتری استفاده کند، عملا اهرمی برای چانهزنی ندارد. او میخواهد رویارویی با ایران به پایان برسد تا جریان نفت بهسرعت از سر گرفته شود و قیمت نفت بهسرعت کاهش پیدا کند؛ و همین فوریت او را در موقعیت مالک ساختمانی قرار میدهد که فورا به پول نقد نیاز دارد و نمیتواند برای قیمت بهتر صبر کند.
بهایی که ایران مطالبه میکند میتواند خاورمیانه را تغییر دهد و هرگونه مقابله آتی با سلطه منطقهای ایران را بسیار دشوارتر کند. اگر حکومت ایران بتواند از تنگه هرمز درآمد کسب کند و نفت این کشور را آزادانه صادر کند، از نظر مالی نجات پیدا خواهد کرد. همین واقعیت که ایران با آمریکا رودرو شده استــ و اگر کنترل تنگه هرمز را در دست داشته باشد، پیروز تلقی خواهد شدــ حکومت را تقویت میکند و به آن امکان میدهد از کشورهای عربی نفتخیز خلیج فارس باجخواهی کند. اتکای تولیدکنندگان نفت خلیج فارس به آمریکا برای تامین امنیت، جای خود را به توافق با ایران و جستوجوی حامیان دیگری خواهد داد، همانطور که اخیرا در پیمان دفاعی جدید عربستان سعودی با پاکستان و ترکیه شاهد بودیم.
این وضعیت این پرسش را مطرح میکند که آیا متحدان منطقهای در آینده میتوانند به آمریکا تکیه کنند یا خیر. در بحثهای مربوط به تنگه هرمز نیز توجه چندانی به ناوگان پنجم آمریکا نمیشود که با عنوان «فرماندهی مرکزی نیروهای دریایی آمریکا» (NAVCENT) نیز شناخته میشود و مقر آن در بحرین است. این بخش دریایی سنتکام (فرماندهی مرکزی آمریکا) سراسر سال هدف حملات موشکی و پهپادی ایران قرار گرفته و خسارات سنگینی متحمل شده است. ممکن است انتقال مقر ناوسنت (و همچنین مقر منطقهای سنتکام در قطر) به نقطهای دورتر از ایران اقدامی منطقی باشد، اما این با واگذاری کنترل خلیج فارس به ایران تفاوت دارد. چنین اقدامی خلیج فارس را بهسرعت به دریاچه ایران تبدیل خواهد کرد، و آمریکا و ناوهای جنگیاش دیگر قادر به ورود به آن نخواهند بود. چنین اقدامی در عمل بهمعنای رها کردن متحدان آمریکا از جمله بحرین، امارات متحده عربی و عربستان سعودی در برابر سپاه پاسداران خواهد بود.
Read More
This section contains relevant reference points, placed in (Inner related node field)
به نظر میرسد دولت ترامپ تاکنون ظاهرا نتوانسته است تصمیمی بگیرد. روشن است که رئیسجمهوری خواهان دورهای بیشتر درگیری شدید نیست و توافق میخواهد؛ حتی اگر توافق بدی باشد. تفاهمنامهای که در ژوئن مذاکره شد، توافق بسیار بدی بود. در آن تفاهمنامه تصریح نشده بود که تنگه هرمز آبراهی بینالمللی است که باید بدون دریافت عوارض به روی همه کشورها باز باشد و در عین حال، به مداخلات جمهوری اسلامی در امور داخلی لبنان مشروعیت میبخشید، موضوعی که پنج بار در بند نخست این تفاهمنامه به آن اشاره شده بود.
این تفاهمنامه شامل چندین شرط غیرقابلقبول بود که باید با مخالفت قاطع و مستمر دولت ترامپ مواجه میشد. اما واکنشهای دولت و شخص رئیسجمهوری هیچ ثباتی نداشته است. این واکنشها از تهدید به نابودی کامل (با ادبیاتی بینزاکت) آغاز شد، بیآنکه اقدامی در پی داشته باشد؛ سپس تهدیدهای بیشتری مطرح شده و باز هم اقدامی صورت نگرفته است. برای مردم آمریکا یا متحدان آمریکا غیرممکن است تشخیص دهند حرف نهایی ترامپ دقیقا چیستــ یا اصلا حرف نهایی وجود دارد یا خیر.
این وضعیت برای دولتی که مقابله با تهدید ایران را در ژوئن ۲۰۲۵ با عملیات «چکش نیمهشب» آغاز کرد و سپس امسال، با حملات بیشتر، درصدد نابودی برنامه هستهای و تضعیف تسلط ایران بر تنگه هرمز برآمد، موقعیتی اسفبار است. موضع قدرتی که به نظر میرسید آمریکا یک سال پیش و حتی در آغاز سال جاری در اختیار داشت، اکنون در حال فرسایش است و ممکن است کاملا کنار گذاشته شود. این وضعیت فقط باعث شده است تهران در مذاکرات جسورتر شود. ایران اکنون شروط بیشتری گذاشته است از جمله دریافت غرامت از آمریکا، که آشکارا از همان ابتدا غیرقابلقبول است.
در کنار مذاکرات احتمالی درباره اوکراین، مذاکرات با ایران جدیترین آزمون سیاست خارجی است که دولت ترامپ اکنون با آن روبهرو است. در نهایت نمیتوان واقعیتها را با عباراتی مبهم پنهان کرد: ایران یا تنگه هرمز را کنترل خواهد کرد یا نخواهد کرد. اگر کنترل آن را در دست بگیرد، در عمل آمریکا را از خلیج فارس بیرون رانده است، که پیامدهای عظیمی برای تمامی کشورهای خلیج فارس و سراسر خاورمیانه خواهد داشت.
چنین نتیجهای ناگزیر تعهدات آمریکا در آسیا و اروپا را نیز تضعیف خواهد کرد، زیرا این تصور را ایجاد میکند که آمریکاــ دستکم تا زمانی که دولت ترامپ تا ژانویه ۲۰۲۹ در قدرت استــ تعهداتش را موقت میداند و مذاکرات را نه ابزاری برای حفاظت از منافعش، بلکه راهبردی برای خروج تلقی میکند.
این دیگر «هنر معامله» (اشاره به کتاب ترامپ با همین عنوان) نیست؛ بلکه استفاده از مذاکره برای پنهانسازی شکست است.
ترجمه از شورای روابط خارجی

